تبلیغات
شادمانی‏ های کوچک - مطالب مهر 1390

جمع كوچكی هستیم كه با كمك و مهرِِِ مهربانانی چون شما، می‏خواهیم گام كوچكی برای تسكین دردهای كودكان تنها و فراموش‏ شده‏‏ ای برداریم كه صدای سكوت بغضشان از همین نزدیكی‏ ها به گوش می‏رسد، همین نزدیكی،پانزده كیلومتری پایتختی پر سروصدا ، از محله‏ های گمنام و خاموش ورامین.

ما را دراین راه، یاری دهید.

پیام صبا

جستجو

 

قصه فاطمه - فلاش بک

چهارشنبه 6 مهر 1390   15:33

چهار - دیروز سه هفته شد که فاطمه کوچک را در مرکز ترک اعتیاد زنان بستری کردیم. روزهای اول وقتی تلفنی با فاطمه صحبت می کردم از درد شدید بدنش شکایت داشت و التماس میکرد از آنجا بیاریمش بیرون. بهانه دیدن برادر کوچکترش را میگرفت و ملاقات پدر و مادرش در زندان. اما دیروز پشت تلفن می خندید و میگفت برایش توپ پلاستیکی ببرم و بستنی لیوانی. انگار تازه شیطنت کودکانه در وجودش زنده شده بود. داشت با بقیه تمرین رقص می کرد و خوشحال بود و می گفت دیگه هیچ دردی ندارم ولی هنوز دلتنگ برادر و پدر و مادرش بود. قصدداریم بعد از بیرون آوردنش ، به بهزیستی تحویلش دهیم. هرچه باشد از شرایط زندگی قبلی بهتر است. آنجا حداقل تحت نظر است و دوباره معتاد نمی شود برای همین تا انجام کارهای انتقالش به بهزیستی باید یک دوره دیگر هم آنجا بماند . هزینه هر دوره سه هفته ای اقامت در مرکز 250 هزار تومان است که با خرید وسایل مورد نیاز هر دوره می شود 300 هزار تومان.برای انتقال به مرکز شبانه روزی یا پرورشگاه مجوز بهزیستی را می خواهند، بهزیستی هم رضایت کتبی پدر را و پدر هم 500 تومان پول نقد. عمه اش می گفت پدرش پول را برای تهیه مواد می خواهد!!! این یکی را نمی دانستم که در زندان هم به این راحتی مواد خرید و فروش می شود. حالا باید ببینیم بالاخره می توانیم پدر را راضی کنیم بدون انجام معامله و گرفتن پول رضایت بدهد یا نه؟ که اگر رضایت ندهد مجبوریم برای تهیه پول درخواستی پدر اقدام کنیم. 


 سه -  اولین روز که فاطمه را بردیم آن جا...


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : پیام صبا