تبلیغات
شادمانی‏ های کوچک - مطالب پیام صبا

جمع كوچكی هستیم كه با كمك و مهرِِِ مهربانانی چون شما، می‏خواهیم گام كوچكی برای تسكین دردهای كودكان تنها و فراموش‏ شده‏‏ ای برداریم كه صدای سكوت بغضشان از همین نزدیكی‏ ها به گوش می‏رسد، همین نزدیكی،پانزده كیلومتری پایتختی پر سروصدا ، از محله‏ های گمنام و خاموش ورامین.

ما را دراین راه، یاری دهید.

پیام صبا

جستجو

 

گزارش شادمانی‏ های کوچک کودکان خورشید- شش ماهه‏ ی دوم سال 89

پنجشنبه 26 اسفند 1389   22:48

 

جمع کمک‏ های مالی به کانون سرو طی شش‏ ماهه دوم سال 89

- مبلغ اهدایی خیریه یاوران : 4,590,000 تومان

- حق عضویت اعضا و همکاران آبفای جنوبشرق استان تهران : 1,205,000 تومان

- همکاران معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد: 77,000 تومان

- کمک‏ های خاص: 4,120,000 تومان

 سرفصل‏ های کلی هزینه‏کرد - اقدامات مرتبط  با خانواده‏ها و کودکان بی‏ سرپرست، بدسرپرست، بیمار یا معلول

- کمک هزینه‏ ی ماهانه‏ ی زندگی 11 خانواده‏ ی بی‏ سرپرست تحت پوشش: 3,590,000 تومان

- مخارج ثبت‏نام و پوشش هزینه‏ های تحصیلی 12 کودک بی‏سرپرست: 380,000 تومان

- هزینه‏ ی اجاره منزل، آب، گاز و برق 1 خانواده بی ‏سرپناه: 310,000 تومان

-  خرید نوشت ‏افزارو لوازم مدرسه 5  کودک نیازمند و تهیه‏ ی جوایز تحصیلی برای کودکان ممتاز تحت پوشش: 273,000 تومان

- کمک هزینه ‏ی عمل جراحی، شیمی درمانی، خرید دارو، ویزیت دکتر، رادیولوژی و .. برای یک مادر مبتلا به سرطان و دو کودک مبتلا به بیماری خاص: 1,470,000 تومان

- خرید جوایز تحصیلی برای دانش‏آموزان ممتاز تحت پوشش: 115,000 تومان

- خرید دو دستگاه یخچال، دو بخاری، دو آّبگرمکن ، یک ماشین لباسشویی، یک فرش برای 9 خانواده بی‏ سرپرست دارای فرزند بیمار یا معلول: 1,360,000 تومان

- برگزاری پنج نوبت جشن تولد برای کودکان تحت پوشش:  250,000 تومان

- هزینه‏ ی آژانس و وانت برای 5 نوبت حمل وسایل اهدایی از تهران : 120,000 تومان

- پرداخت دیه و آزاد شدن پدر زندانی: 100,000  تومان

- کمک هزینه‏ ی درمان، اشتغال به کار دو پدر از کار افتاده به دلیل تصادف و بیماری:  380,000 تومان

- کمک هزینه‏ ی تعمیرات منزل: 180,000 تومان

- کمک هزینه ‏ی برگزاری مراسم خاکسپاری و ترحیم دو فرزند و یک مادر فوت شده: 360,000 تومان

- خرید لباس کامل عید برای 7 کودک:420,000 تومان

- کمک هزینه مخارج سال نو :  358,000 تومان

راه‏ های کمک به کانون سرو


نوشته شده توسط : پیام صبا

گزارش مالی شش‏ماهه‏ی اول سال 89

شنبه 24 مهر 1389   11:35

       جدول شماره یك- جمع كمك‏های اهدایی به كانون سرو

                      طی شش ماهه‏ی اول سال 89

ردیف

شرح

مبلغ

1

حق عضویت و كمك‏های موردی همكاران آبفای جنوبشرقی تهران

757500

2

همكاران معاونت پ‍‍ژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی

48000

3

خیریه یاوران

550000

4

كمك‏های متفرقه

3852000

5

جمع

5207500

           

                                                                        

         جدول شماره دو- جمع كمك‏های اهدایی برای مورد خاص

               – خانواده‏ی آقای "خ"- تیر و مرداد 89

ردیف

شرح

مبلغ

1

همكاران آبفای جنوبشرقی تهران

666000

2

همكاران معاونت پ‍‍ژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی

393000

3

كمك‏های متفرقه

4096000

4

جمع

5155000

 

 * مبالغ برحسب تومان می‏باشد.

* شرح هزینه‏كرد مالی كانون را در ادامه‏ی مطلب ببینید

          


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : پیام صبا

بوی مدرسه

چهارشنبه 24 شهریور 1389   21:09

   حال و هوای مهر و مدرسه است. در بچه‏ها شور و شوق دیگری دیده می‏شود؛ اما بچه‌های خانواده‏ی آقای "خ" ( که با فراخوان و کمک دوستان برای‌شان خانه‏ای تهیه کردیم) انگار نه انگار که شروع مدرسه را حس می‏کردند.

   راستش خبرهای زیاد جالبی برای نوشتن مطلبی در این خصوص نداشتم، اما پیگیری برخی از دوستان باعث شد که آخرین وضعیت خانواده را بنویسم.

  بعد از این‏که زیرزمینی برای سکونت‌شان تهیه شد، تازه ابتدای مشکلات بود. پدر شدیدا بیمار بود و وضعیت نابسامان اخیر، بیماری پدر را شدت داده بود، او را برای معالجه و بهبود به بیمارستان فرستادیم و همان وقت خانواده‏ی مادر سر و کله‏شان پیدا شد و مادر و بچه‏ها را با خود به یکی از روستاهای اطراف نهاوند بردند و همه‏ی وسایل خانه (که برخی تازه تهیه شده بود) را هم با خود بردند. ما ماندیم حیران که با این وضعیت چه کنیم. اما پیگیری درمان پدر در اولویت بود. خوشبختانه هفته‏ی پیش، پدر از بیمارستان مرخص شد و توانست بچه‏ها را پیش خود بیاورد ولی گویا مادر خانواده دیگر حاضر به بازگشت نیست و درخواست طلاق داده است.

   تاكنون چندین بار سعی کردیم تلفنی با او صحبت کنیم اما گارد امنیتی برادران و پدر او به شدت مانع می‏‌شوند و اصلا حاضر به بازگشت خواهرشان به زندگی قبلی نیستند (گویا از ابتدا هم با این ازدواج مخالف بودند)

   در نهایت امروز با مشکلات بسیار توانستیم بچه‌ها را در مدرسه‏ ثبت نام کنیم.  پارسال  به دلیل مشکلات شدید خانواده، بچه‏ها، از اواسط سال مجبور به ترک تحصیل شدند. امروز پرونده‏ی تحصیلی بچه‌ها را نگاه می‏کردم، ناراحت‏کننده بود که دختر کوچک، با معدل 19.70 در سال اول، امسال به عنوان مردود ثبت نام کرد تا دوباره مقطع دوم را بگذراند و کارنامه تحصیلی پسر بزرگ‏تر در مقطع اول راهنمایی، که پر بود از 18 و 19 و فقط ریاضی را 13 شده بود، مُهر مردود خورده بود.
 
   بعد از ثبت نام رفتیم برای بچه‏‌ها کمی لباس و کفش و کیف خریدیم. آنقدر معصومند که وقتی بهشان می‏‌گفتم: «خوب، از این‏ها یکی را انتخاب کنید» حتی خجالت می‏کشیدند به ویترین و اجناس نگاه کنند فقط به چشم من نگاه می‏کردند و می‏گفتند: «هر کدام خودتان می‏خواهید».  امروز فهمیدم که پسرک، انگار هیچوقت یا حداقل مدت زیادی است که کفش نپوشیده و همیشه با دمپایی پلاستیکی راه می‏رود. برای پوشیدن و امتحان کردن کفش کتانی اسپرتش اول تمام بندها را باز کرد و از کفش جدا کرد و بعد کفش بدون بند را پوشید و گفت: «خوبه، اندازه است»

  دختر کوچک ناز، حاضر نبود عینک آفتابی صورتی‏ای که از لپ لپ برنده شده بود - و همان اولین لحظه که دیدمش جریان این برنده شدن را با آب و تاب برایم تعریف کرد - یک لحظه از چشمانش بردارد! وقتی ثبت‏نام کرد با نگرانی از معاون مدرسه‏اش پرسید: «می‏تونم با همین عینک بیام مدرسه؟» معاون مهربون هم گفت تا هر وقت دلش بخواهد می‏تواند عینکش را بزند به چشمانش.

  با معاون و سرایدار مدارس هماهنگ کردیم که احتمالا مبلغی بگیرند و نهار به بچه‏ها بدهند. برای پدر دنبال کار هستیم و هم‏چنین پیگیر درمان پا که در اثر تصادف مشکل پیدا کرده. هیچ وسیله‏‌ای در خانه نیست، هیچ! فرش و یخچالی تهیه کردیم و دوباره در صدد تهیه بقیه وسایل هستیم.

   امروز با خرید لباس‏‌های نو و کیف و کتاب، بچه‏‌ها بوی مدرسه را حس کردند و بعد از مدت‏ها لبخند کوچکی بر لبان‌شان نشست.

  فکر می‏‌کنم وظیفه دارم  لذت دیدن این لبخند را به شما منتقل کنم؛ که زیباترین سپاس و قشنگ‏ترین ستایش بود، برای مهرِ بی‏توقعی که از دور به زندگی این دو کودک شیرین گرما بخشید.



نوشته شده توسط : پیام صبا

سرانجام

جمعه 22 مرداد 1389   12:02

   از تاریخ 12 مرداد که میزان کمک‏های جمع‏آوری شده به حد نسبتا مطلوبی رسید، جستجوی جدی برای پیدا کردن خانه آغاز شد. اما با این مبلغ یافتن خانه‏ای که مناسب باشد بسیار دشوار بود. چرا که چند چیز باید لحاظ می‏شد: این‏که ترجیحا خانه پله زیاد نداشته باشد تا رفت و آمد برای پدر که مشکل راه رفتن دارد میسر باشد، مکان و محله مناسب باشد چرا که اکثر خانه‏هایی که با این قیمت پیشنهاد می‏شد در محله‏های بسیار نامناسبی بود که متاسفانه مشکل اعتیاد و همین‏طور خرید و فروش مواد مخدر در چنین محله‏هایی بیداد می‏کند و چنین محیطی، به زغم ما برای پسر نوجوان خانواده تهدیدی جدی و نگران‏کننده بود، ترجیحا در جستجوی جایی بودیم با رهن کامل چون با شرایط فعلی و از کار افتادگی پدر امکان وجود درآمد ثابت ماهانه مشکل به نظر می‏رسد.... در نهایت با کمک تعدادی از دوستان و جستجوهای زیاد، زیرزمینی در خیابان دانشگاه ورامین با دو میلیون و پانصد هزار تومان پول پیش و بیست هزار تومان اجاره ماهیانه ، در تاریخ 19مرداد 89 قولنامه شد.

   مبلغ 318 هزار تومان در این مدت برای خرید مواد غذایی، مواد بهداشتی، درمان مسمومیت غذایی پسر خانواده، دوبار حمل و جابجایی وسایل و اجرت بنگاه برای قولنامه هزینه شد. مابقی مبالغ باقیمانده برای کمک هزینه زندگی،  اجاره ماهانه و پی‏گیری درمان و عمل استخوان پای پدر خانواده صرف خواهد گردید که طی صحبت اولیه با پزشک معالج، هزینه‏ی این عمل، حدود دو میلیون تومان برآورد گردیده است و گزارش آن  اعلام خواهد شد.

  با سپاس فراوان از لطف و محبت خارج از توصیف تک‏تک عزیزانی که در حل مشکل این خانواده، کمک‏های فکری، مالی و  خلاصه از هر طریق ممکن، همراهی‏مان کردند در این وانفسایی که بسیار از تنهایی سر در گریبان بودیم و گمان نادرست می‏بردیم که کسی درک‏مان نمی‏کند...
در زیر گزارشی از میزان کمک‏های جمع ‏آوری شده ارائه می ‏شود: 

همکاران شرکت آبفای جنوب شرقی تهران: 616 هزار تومان
همکاران معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب: 222 هزار تومان
شماره فیش 423345:  11 هزار تومان به نام "بهار"در تاریخ 29 تیر
شماره کارت 106291 :  150 هزار تومان به نام "ندا.ر" در تاریخ 31 تیر
شماره کارت 968810:  30 هزار تومان به نام " روجا.خ" در تاریخ 31 تیر
شماره فیش 314273:  یک میلیون تومان به نام "شرکت تتا" در تاریخ 31 تیر
شماره کارت 901034 :  300 هزار تومان در تاریخ 2 مرداد
شماره کارت 585978: 20 هزار تومان در تاریخ 6 مرداد
-----------------------: 50 هزار تومان به نام "امید.خ" در تاریخ 6 مرداد
شماره کارت 748995: 10 هزار تومان به نام " آزیتا.ه" در تاریخ 6 مرداد
شماره کارت 153486: 100 هزار تومان - شماره تلفن همراه 3310....0911 در تاریخ 6 مرداد
شماره کارت 737897 : یک میلیون و صد و پنجاه هزار تومان به نام " شایلی.ی- به نمایندگی جمعی از دانشجویان خارج از کشور" در تاریخ 9 مرداد
شماره فیش 99668:  200 هزار تومان به نام " فاطمه.ع" در تاریخ 10 مرداد
شماره کارت0030431: 40 هزار تومان در تاریخ 10 مرداد
---------------------- : 300 هزار تومان به نام "*.آینه‏چیان" در تاریخ 13 مرداد
----------------------: 100 هزار تومان به نام " *. آینه چیان" در تاریخ 13 مرداد
شماره کارت 276573:  50 هزار تومان به نام "حسین.ن" در تاریخ 14 مرداد
شماره کارت 048613:  50 هزار تومان  به نام " فاطمه . ص " در تاریخ 15 مرداد

شماره فیش 91019:  100 هزار تومان به نام "فرشته.ص" در تاریخ 19 مرداد
شماره کارت 013785:  40 هزار تومان در تاریخ 19 مرداد
شماره کارت 555550:  20 هزار تومان به نام " پریا.پ" در تاریخ 20 مرداد
شماره کارت 970979:  30 هزار تومان به نام "جعفرزاده" در تاریخ 20 مرداد
----------------------: 5 هزار تومان به نام "پریسا.م" د تاریخ 24 مرداد
----------------------: 20 هزار تومان - شماره تلفن همراه 5597......0919 در تاریخ28 مرداد
--------------------- : 100 هزار تومان به نام " فروزنده.ت" در تاریخ 29 مرداد
شماره فیش 095270 :  30 هزار تومان به نام "فرشته.ص" در تاریخ 3 شهریور
تحویل به فروشگاه "چشمه" : 50 هزار تومان در تاریخ 4 شهریور
شماره فیش 098283 : 40 هزار تومان به نام "فرشته.ص"  در تاریخ 24 شهریور
-----------------------: 50 هزار تومان به نام "پیمان.خ" در تاریخ 25 شهریور
-----------------------: 50 هزار تومان به نام "آینه چیان" در تاریخ 30 شهریور


* چند نکته:

1-  اگر کسی از دوستان ، گزارش مبلغ اهدایی خود را در لیست بالا نمی‏بیند حتما اطلاع دهد تا پیگیری کنیم.
2- یکی از دوستان به نام "حسین کی‏نژاد" از طریق paypal مبلغی فرستاده‏اند که متاسفانه برای ما در ایران امکان دسترسی به این پول و عضویت در paypal مقدور نیست. اگر کسی از دوستان به ایشان دسترسی دارند به اطلاعشان برسانند تا اگر مایلند از طریق دیگری این کمک را به دست ما برسانند. 


نوشته شده توسط : پیام صبا

سونامی مهر

چهارشنبه 30 تیر 1389   22:28

اگر نخواهم خیلی حس ناسیونالیستی پیدا کنم و بگویم  مردم بی‏نظیری داریم ولی مطمئنم از ملیت‏های کم‏نظیر هستیم.    

  بعد از نوشتن مطلب قبلی، این چندروز مرتب از گوشه و کنار، حتی کسانی که نمیشناسمشان با یک تماس تلفنی یا یک ایمیل، خبر ارسال مبلغی  را می‏دهند و من مثل بارهای پیش که چنین موجی از همدردی عمیق دیگران را تجربه کردم تحت تاثیر این همه شور و مهر قرار می‏گیرم و برایم عادی نمی‏‏شود. حتی دوستان پرمهری در خارج از ایران برای این خانواده کمک ارسال کردند. اصلا میزان مادی کمک مهم نیست این همه لطف و همدردی و حس بی‏توقع انسان‏دوستی بسیار ارزشمند و تاثیرگذار است.

 فکر کردم بهتر است گزارشی از روند مقدار کمک جمع شده و در نهایت نتیجه‏ی این کمک‏ها را این‏جا بنویسم تا دوستان آشنا و نا آشنا از همین‏جا بتوانند پیگیری کنند. 

1- میزان کمک‏های جمع‏آوری شده تا تاریخ بیست و نهم تیرماه : 487 هزارتومان

2- میزان کمک‏های جمع‏آوری شده تا تاریخ سی‏ام تیرماه : 700 هزارتومان
  
3-
میزان کمک‏های جمع‏آوری شده تا تاریخ اول مرداد ماه: یک میلیون و دویست هزار تومان

4-
میزان کمک‏های جمع‏آوری شده تا تاریخ سوم مرداد ماه : یک میلیون و سیصد و پنجاه و شش هزار تومان

5-
میزان کمک‏های جمع‏آوری شده تا تاریخ هفتم مرداد ماه : یک میلیون و هفتصد و هشتاد  هزار تومان


* متاسفانه تا این تاریخ - پایان روز هفتم مرداد - هنوز مکانی برای این خانواده تهیه نشده‏است. از طرف  یک دامداری
و نیز باغی در اطراف خیر آباد قول مساعدی داده شده ‏بود که بعد از اطلاع از وضعیت جسمی پدر خانواده که امکان باغبانی یا کار در دامداری برایش میسر نیست سکونت در این دو مکان نیز میسر نشد. برای ارزان‏ترین مکان موجود در منطقه، بدون پرداخت اجاره‏ی ماهانه ، سه میلیون و پانصد تومان ودیعه  لازم است. البته هنوز امیدواریم که یا شخص نیکوکاری حاضر شود با مبلغ کمتری، این خانواده را سکنی دهد و یا جای ارزان‏تری پیدا کنیم. 

6- میزان کمک‏های جمع‏آوری شده تا تاریخ دوازدهم مرداد ماه: دو میلیون و چهارصد و پنجاه هزار تومان
 
* از تاریخ 11/5/89 توسط یكی از خیرین منطقه این خانواده فعلا اسكان موقت داده شدند تا زمانی كه مكانی برای زندگی‏شان تهیه شود. دیروز عصر باقیمانده وسایلشان به این خانه كه در منطقه باغخواص ورامین قرار دارد منتقل شد(متاسفانه تعدادی از وسایلشان در این مدت دزدیده شده است)


نوشته شده توسط : پیام صبا

فقط چند لحظه

یکشنبه 27 تیر 1389   09:46

   تصور كنید كه یك‏روز كامل برق قطع باشد و  بدون كولر و یخچال مجبور به تحمل گرما باشید. حالا فرض كنید آب هم قطع باشد و امكان شستشو و دوش گرفتن هم نداشته باشید. حالا مجسم كنید مجبورید بدون كولر، آب، یخچال و حتی دیوار و سقفی برای حفاظت و سایه و خنكا زیر ظل آفتاب صبح را شب كنید. آن‏هم نه یك‏روز كه یك ماه. و چند نكته‏ی دیگر را هم به تصویر سازی ذهنی‏تان اضافه كنید:  تجربه‏ی تحمل این شرایط ناگوار را با دو كودك دلبندتان شریك هستید و همینطور با یك بیمار كه به سختی حتی می‏تواند حركت كند.

    نمی‏خواهم با این تصورات خوشبختی خاطرتان را مكدر كنم، تصور كردن كه نه بهایی دارد و نه خنكای كولر و شادی‏مان را از ما می‏گیرد، فقط چند لحظه این موقعیت را تصور كنیم  و بعد به سلامت.

   خانواده‏ای در همین نزدیكی‏مان حدود یك ماه است كه به دلیل بیماری پدر و نداشتن درآمد كافی از منزل اجاره‏ای خود بیرون انداخته شده‏اند. در خرابه‏ای در مجاورت عقرب‏ها و سوسك‏ها و در كنار وسایلشان، شب را می‏گذرانند. دو فرزند خانواده از گرما و بی سرپناهی كلافه شده‏اند و پدر و مادر مستاصل چاره‏ای جز سكوت و گریه و تحمل ندارند. كمكی كه از دست همسایگان برمی‏آید دادن غذا و خرید قطعات یخ برای آن‏هاست. مسوولین دلسوز مركز معلولین باهنر این قضیه را از طریق ستاد مركزی بهزیستی استان تهران پیگیری كردند اما به دلیل بودجه كم و مشكلات فراوان این ستاد، موفق به حل این مشكل نشدند. پیشنهاد كمك ستاد این بود كه می‏توانند بچه‏ها را به پرورشگاه بفرستند و پدر را به آسایشگاه معلولین. كه البته انجام چنین كاری برای خانواده‏ای كه با وجود همه‏ی مشكلات، با محبت در كنار هم هستند و بچه‏هایی كه حتی حاضر نیستند به خانه‏ی همسایه‏ها بروند و بودن در كنار پدر بیمار و مادر نگرانشان را به هر چیزی ترجیح می‏دهند كمی غیر منصفانه به نظر می‏رسد و فكر می‏كنم رسالت ستادی به نام "به_زیستی" چیزی غیر از این باشد.

    تا همین چندوقت پیش با وجود درآمد كم پدر، این خانواده‏ با آبرومندی گذران زندگی می‏كردند و بچه‏ها با اشتیاق مشغول درس و مدرسه بودند. صبح یك روز زمستانی كه  پدر زحمتكش مثل هر روز به دنبال كار و شغل خود بود ماشینی او را زیر می‏گیرد و او را كه به شدت مصدوم شده به حال خود رها می‏كند و می‏گریزد. از آن روز، سرنوشت ناگزیر این خانواده سراشیبی هولناك خود را آغاز می‏كند. نه تنها پدر نمی‏تواند درآمدی برای خانواده تامین كند كه هزینه‏های بیماری او همه‏ی منابع مالی خانواده را می‏بلعد. به كمك نیكوكاران آشنا، هزینه‏ی عمل پدر تامین می‏گردد و پیوند استخوان زده می‏شود اما از آن‏جا كه انگار وقتی قطار شوربختی در حركت است، چیزی نمی‏تواند جلویش را بگیرد بدن بیمار، پیوند را پس می‏زند و بیماری پدر حادتر  و وضعیت خانواده بحرانی‏تر می‏شود. كمك دوستان و آشنایان و نیكوكاران هم نمی‏تواند هزینه‏های درمانی و اجاره خانه و هزینه‏ی زندگی این خانواده را تامین كند. بچه‏ها با وجود علاقه و اشتیاق فراوان، بعد از عید امسال مدرسه را رها كردند. مادر روزها كارگری می‏كرد و بچه‏ها از پدر بیمار نگهداری می‏كردند تا چندی پیش كه بالاخره صبر صاحب‏خانه هم سر رسید و بقیه‏ی داستان را هم كه می‏دانید.

   



     بدون هیچ اغراقی این خانواده شدیدا نیازمند كمك تك‏تك ماست. در درجهَ‏ی اول برای تامین مبلغی جهت تهیه‏ی حداقل یك اتاق و سرپناه، پس از آن تامین هزینه‏های درمان و تهیه‏ی وسایل زندگی، از آن جا كه به دلیل ناتوانی پدر در تامین معاش خانواده مشكل اجاره و هزینه‏های زندگی كماكان ادامه خواهد داشت هرگونه كمكی در چنین شرایطی غنیمت است.

آدرس فعلی این خانواده جهت مراجعه حضوری: ورامین - خیرآباد - بوستان 5 - بن‏بست شقایق

شماره حساب جهت واریز كمك‏های اهدایی: 0102966080003 شماره حساب سیبا به نام پیام صبا -  شماره كارت برای انتقال كارت به كارت:6037991064297496

لطفا در صورت واریز مبلغ ، حتما از طریق یادداشت در این وبلاگ، یا ارسال پیامك و یا تماس تلفنی با این شماره 2033204-0912 به من اطلاع دهید.


نوشته شده توسط : پیام صبا

در رویای غول چراغ جادو

دوشنبه 3 خرداد 1389   09:13

 

  دیروز دوباره بعد از مدتی سری زدم به چند خانواده‏ی افغانی كه به واسطه‏ی بچه‏هایشان ماهانه از سرو كمك ناچیزی دریافت می‏كنند.(لازم به توضیح است كه مبلغی كه به این خانواده‏ها تعلق می‏گیرد،جداگانه و از محل كمك‏هایی است كه مشخصا برای همین افراد در نظر گرفته شده است، یعنی اشخاص نیكوكاری مایلند كمكشان برای این دسته از كودكان هزینه شود و این مبلغ از حساب كلی سرو جداست)


   شاید خیلی‏ها اعتقاد داشته باشند كه اصلا افغانی‏ها چرا باید در ایران بمانند؟ چرا وقتی هموطنانی داریم كه بیكار هستند و از زور فقر، گرسنگی می‏كشند باید به افغانی‏‏ها كمك كنیم؟

     نمی خواهم بگویم جهان وطنی نگاه كنیم و مرز بندی‏ها را ندیده انگاریم، اما این افراد كسانی هستند كه یا به كشور ما پناه آورده‏اند  و یا سال‏هاست این‏جا زندگی می‏كنند و همسایه و هم مكان ما شده اند. اگر از این زاویه نگاه كنیم كه وقتی خانواده‏ای حاضر است در شرایطی زندگی كند كه از همه طرف تحت فشار روانی و مادی است، از همه طرف تحقیر می‏شود و تهدید، كه این كشور را ترك كند، هیچ برگه‏ی هویتی ندارد، هیچ بیمه و سازمان حمایت‏كننده‏ای آنان را نمی‏پذیرد، فرزندانشان در هیچ مدرسه‏ای امكان تحصیل ندارند، با انواع بیماری‏ها و مشكلات نمی‏توانند به جایی مراجعه كنند و حتی حضور و وجودشان غیر قانونی‏است چه برسد به درخواست كار و كمك، مطمئنا خانواده‏ای كه این شرایط را برای زندگی انتخاب می‏كند پشتِ سر خود راهی ندارد و در كشور خودش وضعی به مراتب از این بدتر دارد.

    با هركدام از آنها كه صحبت می‏كنم، حاضر نیستند به افغانستان برگردند، آن جا هیچ‏كس را ندارند، حتی همین سرپناهی كه اتاقی متروكه یا طویله‏ای خالی رها شده است، هم همان‏جا برایشان فراهم نیست. بچه‏های بزرگترشان اینجا ازدواج كرده‏اند و اكثرا همسرانشان ایرانی هستند و خلاصه به نوعی پس از سال‏ها اینجا ریشه دوانده‏اند و سخت است با این همه فقر و مشكلات، تنها زندگی كردن و برگشتن و جدا شدن از فرزندان .
    ما كه خودمان در مقطعی از تاریخ كشورمان زندگی می‏كنیم كه با نگاهی گذرا به دور و برمان، هركداممان كسی را داریم كه به هر دلیلی اعم از سیاسی، اجتماعی، تحصیلی،روانی، عاطفی،و....  زندگی در كشور دیگری را ترجیح داده - یعنی حق انتخاب شرایط بهتری برای زندگیش را داشته‏است- چرا فكر می‏كنیم نباید حق مشابهی را برای افغانی‏ها قائل باشیم.
   در اكثر كشورهای دنیا برای كسانی كه  به هر دلیل زندگی در كشور دیگری را به زیستن در وطن خود ترجیح می‏دهند تسهیلاتی در نظر گرفته شده به طور مثال در آلمان، فرانسه، اتریش و بعضی دیگر از كشورهای اروپا بعد از چند سال اقامت (معمولا 16 سال) آن فرد شهروند همان كشور محسوب می‏شود و از امكاناتی مشابه دیگر شهروندان برخوردار است. یا در كشورهایی مثل كانادا اگر خانواده‏ای آنجا بچه‏دار شود آن بچه هویت كانادایی پیدا می‏كند و به واسطه‏ی كودك، خانواده نیز مقیم آن كشور محسوب می‏شوند و یا در برخی دیگر از كشورها، ازدواج با فردی كه ملیت همان كشور را دارد باعث تسهیلات اقامتی می‏شود. اما انگار اینجا و برای این طیف خاص چنین قوانینی وجود ندارد یا به شكل دیگری اجرا می‏شود. چرا كه بسیاری از آنان بیش از بیست سال است كه ساكن ایران هستند، اینجا ازدواج كرده‏اند و بچه دار شدند اما هنوز بیگانه‏ای نامحترم محسوب می‏شوند و هنوز حتی دزدكی زندگی می‏كنند.

    اكثر این خانواده‏ها طبق فرهنگ افغان‏ها پرجمعیت هستند . خانه‏های كوچك‏شان پر است از بچه‏های قد و نیمقد، با صورتی پهن و چشمانی تركمنی و كشیده و نگاهی تیز و نافذ .

آموزش:
    بچه‏های این خانواده‏ها امكان تحصیل ندارند، فقط می‏توانند به مدرسه‏های خاص افغانی‏ها بروند كه آن هم طبق شنیده‏ها شرایط محیطی بسیار نامناسبی دارد. یعنی معمولا این مدارس، خرابه‏های متروكه یا اتاق‏های تنگ و تاریكی است كه قبلا یا طویله بوده یا انبار. و طبیعی هم هست كه هیچ نظارت و استانداردی برای نحوه‏ی آموزش حاكم نیست و تازه از همه‏ی این‏ها گذشته برای استفاده از همین شرایط آموزشی هم باید ماهی 7-8 هزار تومان بابت هر كودك پرداخت كه معمولا از توان مالی این خانواده‏ها خارج است.

 اقامت:
   بعضی از این خانواده‏ها از قبل كارت اقامت داشتند اما این‏طور كه تعریف می‏كنند چون یكبار به دلیلی(ازجمله بیماری یا فوت یكی از اقوامشان  در افغانستان) به آنجا سفر كرده‏اند ، كارتشان را اینجا گرفتند و حالا كه برگشتند طبق شرایط جدید دیگر امكان دریافت كارت مجدد ندارند. نداشتن كارت یعنی نه تنها حضور آن‏ها این‏جا غیر قانونی‏است همیشه در سایه‏ی ترسی تحقیر آمیز مخفیانه زندگی می‏كنند بلكه اصلا هیچ سند هویتی‏ای ندارند. گفتنش آسان است اما زندگی در چنین شرایطی هول‏انگیز است.

 


شغل و درآمد:
    شغل بزرگترین مشكل سرپرستان این خانواده هاست. وقتی برگه‏ی هویتی موجود نیست، وقتی در جامعه‏ای هستی كه افغانی بودن سیاه‏ترین پرونده و سابقه‏ی كاری است كه با خود حمل می‏كنی و همه به چشم قاتل و دزد و خلافكار نگاهت می‏كنند، چگونه می‏توان كاری آبرومند پیدا كرد. اكثر جوانان لاجرم كم‏كم رو به اعتیاد می‏آورند و به راحتی می‏توان در گوشه كنار جوانان نا امید و بیكاری را دید كه یا معتاد شده‏اند و یا در آستانه‏ی اعتیاد قرار دارند.

 

شرح حال برخی از این خانواده‏ها:
• مادر خانواده ایرانی الاصل است و دختر زمین‏دار بزرگی در یكی از روستاهای مشهد بوده‏است. و اجدادش همگی در همین منطقه می‏زیستند. در یك سانحه‏ی طبیعی پدر و مادرش را از دست می‏دهد و عموی بزرگوار بعد از بالا كشیدن ثروت برادر،  خواهرزاده را در سن 11 سالگی به عقد پسر باغبان افغانی خانه در می‏آورد كه گویا از قبل دل به دختر داده بوده و همه می‏دانستند. اما پسر خوشبخت، قدر این طالع خوش را می‏داند و برای خوشبختی زن و بچه‏هایش با تمام وجود كار می‏كند و زندگی گرم و با صفایی فراهم می‏سازد.
     پدر كارگری می‏كرد و در كنار همسرش و هفت بچه‏ی قشنگ و شاد، زندگی خوبی داشتند و جالب اینكه ارتباطشان خیلی هم عاطفی و عمیق بوده(چیزی كه كمتر در چنین خانواده‏هایی دیده می‏شود و حتی الان با وجود گذشت سال‏ها این حس و حال در فضای خانه وجود دارد) بچه‏ها در مدرسه‏ی افغانی‏ها درس می‏خواندند و همگی با استعداد و علاقمند به درس بودند. تا روزی كه پدر حین كار از بالای ساختمان می‏افتد و چون هیچ بیمه‏ای برای درمان نداشته ، نه تنها خرج بیماری‏اش روی دست زن و بچه‏اش می‏ماند كه دیگر هیچ درآمد و خرجی‏ای هم ندارند. كمرش برای همیشه دچار مشكل شد اما به هر شكلی بود تا دو سال پیش با چرخی كه گرفته بود، نون خشك‏های محل را جمع می‏كرد و باز كمك خرجی در می‏آورد، اما دیگر دو سال است كه دردش شدید شده و همان كار هم برایش مقدور نیست . بچه ها با چشم گریان مدرسه را رها كردند و فرزندان كوچكتر با اینكه از سن مدرسه گذشته‏اند هنوز به مدرسه نرفتند. حالا دیگر پسر خانواده و عروسش هم در همین خانه با بقیه زندگی‏می‏كنند. خانه، در حقیقت بیغوله‏ای است كه حتی در هم ندارد. برای مسدود كردن ورودی خانه به جای در، هر شب تعدادی تیر و تخته پشت آن‏جا می‏گذارند و مادر تا صبح از نگرانی چشم بر هم نمی‏گذارد. و تازه برای همین دو اتاق بی در و پیكر  با شیشه‏های شكسته، ماهی 50000 تومان اجاره می‏دهند.

 


*  خانواده‏ی دیگر، پیرزنی است كه با لهجه شیرینش به ما خوشامد می‏گوید اما چیزی نمی‏فهمم. بیماری شدید استخوان دارد، احتمالا آرتروز یا دیسك كمر كه به سختی می‏تواند راه برود.
دختر بیمارش، از شوهری معتاد جدا شده و با سه دختر نزد مادر برگشته و با او زندگی‏ می‏كند. بیماری دختر غده‏ی بزرگی است كه در شكمش روز به روز رشد می‏كند اما هیچ بیمارستان و پزشكی نمی‏تواند او را درمان كند چون دفترچه بیمه یا حتی برگه‏ی هویتی ندارد. تنها پزشكی هم كه پیدا شده كه او را بدون شناسنامه و دفترچه بیمه، عمل كند 8 میلیون تومان دستمزد خواسته كه احتمالا می‏دانسته آن‏ها هرگز نخواهند توانست چنین مبلغی به او بدهند واین فقط روش دیگری برای نه گفتن بوده است.
 در این خانه سه نسل از زنان افغانی زندگی می‏كنند.. مادربزرگ هنوز پوشش سنتی خود را دارد با چارقدی كه به شكل خاصی در بالای سرش گره زده شده و دامن چین‏داری بلند. دختران كوچك لباس فرم مدارس دخترانه تنشان بود. خوشحال شدم كه لا اقل این‏ها به مدرسه می‏روند اما فهمیدم كه همسایه‏ها لباس‏های كوچك شده‏ی بچه‏هایشان را به آنها داده‏اند.مادرشان می‏گفت لباس‏های دیگری نیز هست كه خیرین به آنها دادند اما بچه‏ها چون آرزوی مدرسه رفتن دارند حتی توی خانه هم مقنعه و مانتوی مدرسه را از تنشان در نمی‏آ‏ورند. از این‏ها گذشته مدتی است كه خاله‏ی پیر و مریض‏شان  از روستای مرزی افغانستان به سختی خودش را به این‏جا رسانده كه خواهرش و خواهر زاده‏اش برای دوا درمان كمكش كنند. ( ببینید آنجایی كه خاله ساكن  است دیگر چه شرایطی دارد؟)
 
• خانواده‏ی دیگر زوج جوان خوشبختی هستند كه با سه بچه‏ی ناز كوچولو این شانس را داشتند كه صاحب یك گاوداری، یك اتاق در همان محوطه‏ی گاوداری به آنها داده و شوهر نیز همان‏جا مشغول به كار شده‏است. تازه شانس خیلی خوب دیگرشان این است كه قصابی‏ای كه از صاحب گاوداری گوشت می‏خرد و همسایگان ، وقتی خوب گوشت‏ها را از استخوان‏ها جدا نمودند، استخوان‏ها را جمع می‏كنند و برای این خانواده می‏آورند كه در چنین مواقعی آنها هم با چنین آبگوشت پرملاتی جشن می‏گیرند و بچه‏ها كلی ذوق می‏كنند. 

    مثل هر بار با غمی سنگین از بی‏پاسخی به نگاه‏های پرسشگر بچه‏ها برگشتم. با اعصابی له شده از  ناتوانی‏ام برای كمكی واقعی برای حل این كوه مشكلات فرساینده.
   چه كسی مسول بی پناهی و این همه فقر و فلاكت این قوم فراموش‏شده است؟آن‏ دسته كه می‏توانستند برگردند تا الان برگشتند و با وجود قوانین جدید، خیلی بعید است كه افراد جدیدی بخواهند در ایران پناه گیرند، اما تكلیف این تعداد محدود باقیمانده كه حتما هیچ پلی برای برگشت در پشت سرشان نیست چیست؟  چرا باید این خنده‏های ناز و نگاه شیطنت‏بار كودكان شیرینی كه از همه جا بی‏خبر، مهمان سرزمینمان هستند اینگونه به تلخیِ اشك و درد آكنده باشد؟
    این‏ها كه به قولی بیگانه‏های وطنمان هستند، مگر وضع خودی‏هایمان بهتر است؟
 

و ما كجاییم؟ .... در رویای غول چراغ جادویی كه بیاید و یكباره اجی مجی كند و  همه‏ی دردها و فقرها و كمبودها دود شود و به هوا برود؟

باشد... منتظر این رویا می‏مانیم!



 


نوشته شده توسط : پیام صبا

گزارش عملكرد شش ماهه‏ی دوم سال 88

سه شنبه 18 اسفند 1388   14:12

جدول شماره یك - مبالغ اهدایی
طی شش ماهه‏ی دوم سال 1388

ردیف

شرح

مبلغ

واحد

1

حق عضویت 23 نفر از اعضاء صندوق نیكوكاری شركت آبفای جنوبشرقی استان تهران 

447,000

تومان

2

كمك‏های متفرقه همكاران آبفا بابت: صدقات، فطریه و...

32,000

تومان

3

كمك‏های پرسنل معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی

44,000

تومان

4

كمك‏های دوستان و نیكوكاران غیر عضو

3,355,000

تومان

جمع كل 

3,878,000

تومان

 

 

جدول شماره 2-اقدامات مرتبط با مركز نگهداری از
 كودكان فیاض‏بخش طی شش ماهه‏ی دوم سال 1388

ردیف

شرح

مبلغ

واحد

1

خرید ماهی  و گوشت

506,300

تومان

2

خرید لوازم بهداشتی

50,000

تومان

3

خرید تغذیه بین روز

120,000

تومان

4

كمك به مادر یكی از  بچه‏های تحت پوشش

150,000

تومان

5

كمك برای خرید پوشاك عید 

50,000

تومان

6

خرید پیتزا و كمك هزینه سال نو

250,000

تومان

7

رفت و آمد بازدید گروهی

15,000

تومان

جمع كل 

1,141,300

تومان

جدول شماره 3- اقدامات مرتبط با خانواده‏های تحت پوشش  و  مركز معلولین باهنر -  طی شش ماهه‏ی دوم سال 1388

ردیف

شرح

مبلغ

واحد

1

دیه نوجوان زندانی 

150,000

تومان

2

كمك هزینه‏ی خوراك و دارو برای 16 خانواده تحت پوشش

1،311,000

تومان

3

خرید ماشین لباسشویی

130,000

تومان

4

خرید آبگرمكن،گاز،بخاری

632,000

تومان

5

هزینه درمان توان‏خواه معلول

150,000

تومان

6

اجاره منزل توان‏خواه معلول

240,000

تومان

7

تعمیر یخچال توان‏خواه معلول

90,000

تومان

جمع كل 

2,703,000

تومان


نوشته شده توسط : پیام صبا

بركت

دوشنبه 17 اسفند 1388   14:41


      آقای "شهرام گرانمایه" را دورادور می‏شناختم . از همان زمانی كه كار ساده‏ای داشت، همیشه به دیگران كمك می‏‏کرد. امروز هم كه به یمن هوش و پشتكارش كسب و كارش رونق خوبی گرفته،باز فروتنانه دنبال افراد نیازمند می‏گردد.

   چندی پیش ، مبلغی را به من سپرد.

   با این پول، دو خانواده كه كودكانی معلول داشتند آبگرمكن دار شدند، سه زیرزمین سرد و نمور با ورود سه بخاری معنای خانه پیدا كرد، فرزندان معلول دو خانواده كه خانواده‏هایشان از سختی مشكلات نگهداری از آن‏ها درمانده بودند و در آستانه سپرده شدن به مراكز بهزیستی بودند با خرید ماشین لباسشویی در كنار خانواده‏شان ماندند،دو مادر تنها و بدون سرپرست كه غذایشان را در خانه‏ی همسایگان می‏پختند صاحب گاز شدند، یك نوجوان زندانی كه بابت پرداخت باقیمانده دیه در زندان مانده بود آزاد شد و 16خانواده‏ی بدون سرپرست كه فضای خانه شان از بغض بچه‏هایی سنگین بود كه نه تنها برای عیدشان هیچ عیدی‏ای انتظارشان را نمی‏كشید بلكه در غذای روزانه‏شان مانده بودند، شور و حال دیگری پیدا كردند...

و تازه هنوز مقداری از این پول باقی‏مانده.... عجب بركتی داشت.

پ.ن. سپاس وی‍‍ژه از مسوولین مركز حمایت از معلولین باهنر به خصوص خانم اسماعیلی(مدیر مركز)


نوشته شده توسط : پیام صبا

كنسرت موسیقی

دوشنبه 17 اسفند 1388   14:40

چند وقت بود وبلاگ مشكل پیدا كرده بود و دسترسی به بخش مدیریت امكان نداشت.

    بعد از مدت‏ها كه توانستم سری بزنم دیدم یه پیغام دارم ،از طرف یه گروه موسیقی كه پیشنهاد داده بودند برای بچه‏های مركز شبانه‏روزی یه كنسرت شاد رایگان اجرا كنند. از هولم اول به فیاض بخش زنگ زدم و بعد به باهنر كه زمان برنامه رو باهاشون هماهنگ كنم ، وقتی به همراه مدیرهای این دو مركز به اندازه‏ی كافی وصف عیش كردیم و قند تو دلمون آب شد و كلی خیالات برای اون روز به هم بافتیم، به شماره‏ای كه داشتم زنگ زدم و فهمیدم كه چون دیر تماس گرفته بودم برنامه را برای مركز دیگری اجرا كردند!!!!

    اما مگه فرقی می‏كنه، مهم اینه كه آدمای به این نازنینی همین دور و بر خودمون هستند كه ایده‏های به این قشنگی دارند و برنامه‏ی به این جالبی رو برای بچه‏هایی تدارك دیدند كه حتما بسیار ذوق كردند و لذت بردند، حالا چه فرقی می‏كنه بچه‏های فیاض بخش باشند یا هرجای دیگه....

خسته نباشید دوستان:گروه موسیقی"آوا" و خانم "آیدا خرداد" سرپرست گروه

 


نوشته شده توسط : پیام صبا

روایت بازدید از بهزیستی ورامین

سه شنبه 21 مهر 1388   08:45

     صبح جمعه18/7/88 ساعت 8:30 با مینی‏بوس به سمت ورامین حرکت کردیم .

    ابتدا از مرکز حمایت از معلولین باهنر دیدن کردیم . البته این مرکز روز جمعه تعطیل بود و ما فقط می‏توانستیم  آسانسور در حال ساختش را ببینیم و چند عکسی از آن بگیریم. این ساختمان سه طبقه که سال 61 ساخته شده و به مرکزی برای حمایت از 3000 معلول منطقه ورامین اختصاص یافته بود از ابتدا فاقد آسانسور بود. در طبقه‏ی اول و دوم کارهای اداری معلولینِ تحت پوشش و خانواده‏های آن‏ها انجام می‏شود. طبقه‏ی سوم هم به کلاس‏های آموزشی نظیر آموزش گلدوزی و خیاطی یا کامپیوتر برای نابینایان و ناشنوایان تخصیص یافته است که به علت عدم وجود آسانسور عملا عده‏ی محدودی می‏توانند از امکانات آموزشی و کارآفرینی طبقه‏ی سوم استفاده کنند.

    در بازدید سال قبل، دیدن نوجوانان و جوانانی با معلولیت حرکتی که به سختی از این سه طبقه خود را بالا می‏کشیدند واقعا تاثر برانگیز بود. با  پیگیری مسوولین این مركز ،پروژه‏ی احداث آسانسور شروع شد. چاهک آن و اسکلت فلزی‏اش زده شد اما به دلیل کمبود بودجه متوقف ماند. این جمعه، باز هم اسکلت رها شده و تابلوی کلاس آموزشی در طبقه سوم را دیدیم و باز دلمان برای امید ناکام مانده‏ی بچه‏های معلول این مرکز گرفت.

    بعد از آن به مجتمع نگهداری از کودکان بی‏سرپرست رفتیم. سر راه، مقداری کیک و بیسکوییت و ساندیس و آبمیوه گرفتیم چون می‏دانستیم که با شروع فصل مدرسه بچه‏ها برای تغذیه‏ی بین روز خود بسیار کمبود دارند.و کو تا پایان سال تحصیلی و این همه روز؛ روزهایی كه بچه‏های دیگر، ساندویچ‏های پرمهرِ دست‏ساز مادر و میوه‌های خانه‏ی پدری‏شان را در زنگ تفریح می‏خورند ....

  


ادامه مطلب

نوشته شده توسط : پیام صبا

دعوت برای بازدید دوباره از بهزیستی ورامین

شنبه 11 مهر 1388   10:44

    پارسال، مرداد 87 به همراه جمعی از اعضای کلوپ چشمه بازدیدی داشتیم از دو مرکز تحت پوشش بهزیستی در ورامین – مرکز حمایت از معلولین شهید باهنر و مرکز شبانه روزی نگهداری از کودکان بی‏سرپرست فیاض‏بخش- ساعات خوبی در کنار بچه ها گذراندیم، کتاب‏هایی به رسم یادبود به کتابخانه‏ی این مجتمع هدیه کردیم،  پای درددل مسوولین این دو مرکز نشستیم و از مشکلات‏شان شنیدیم و برای بسیاری از کمبودها غصه خوردیم و چاره اندیشی کردیم. علاوه بر این‏ها این برنامه پیامدهای خوبی نیز در بر  داشت:

    در کمتر از دو هفته‏ی بعد، تعدادی از بچه‏های این دو مرکز با آموزش و همراهی یکی از اعضای کلوپ توانستند در جشن بیست و چهار سالگی نشر چشمه برنامه‏ای تلفیقی _ اجرای موزیک به همراه دکلمه‏ی شعر- اجرا کنند که مورد استقبال فراوانی قرارگرفت و در روحیه‏‏ی بچه‏ها نیز تاثیر مثبتی داشت.

   با پیگیری‏های سه نفر از اعضای کلوپ و مراجعه به ستاد بهزیستی، در نهایت، با احداث اسکلت آهنی و چاهک، استارت ساخت آسانسور مرکز معلولین باهنر زده شد که متاسفانه به دلیل کمبود نقدینگی، این پروژه نیمه‏تمام مانده‏است.

    یکی از اعضای کلوپ کوشش بسیاری برای کارآفرینی و ایجاد اشتغال برای معلولین تحت پوشش مرکز باهنر انجام داد که تلاش برای اجرایی نمودن این طرح هنوز ادامه دارد.

   برخی از اعضای کلوپ ، در مقاطع مختلف زمانی، مبالغی را از طریق فروشگاه چشمه به این مراکز اهدا نمودند که در اغلب موارد صرف خرید نوشت‏افزار مورد نیاز و لوازم فرهنگی  و اشتراک مجلات برای بچه‏های تحت پوشش  شد.

   در جریان بازدید قبل به بچه‏ها و به خودمان قول دادیم که هر سه ماه یکبار ، این برنامه را تکرار کنیم که به ده‏ها دلیل موجه و ناموجه و در جریان گرداب روزمرگی‏ها تا امروز تحقق نیافت. روزهای آغار سال تحصیلی فرصت مناسبی است که به قول فراموش شده‏مان عمل کنیم .

    ساعت 8 صبح جمعه 17/7/88 با حرکت به سمت ورامین بازدید دوباره‏ای از این دو مرکز خواهیم داشت. برگشت به تهران حوالی ساعت 13 ظهر خواهد بود.در صورت تمایل به حضور در این برنامه ،حداکثر تا روز چهار شنبه 15/7/88 ما را در جریان بگذارید.


نوشته شده توسط : پیام صبا

عملکرد مالی شش ماهه‏ی اول سال 88 (2)

جمعه 10 مهر 1388   12:14

جدول شماره سه -اقدامات مرتبط با مركز نگهداری از

كودكان بی‏سرپرست فیاض‏بخش

طی شش‏ماهه اول سال88

ردیف

شرح

مبلغ

تاریخ

1

خرید مواد شوینده و بهداشتی

80،000

2/88

2

خرید گوشت و مایحتاج خوراكی

130،000

3/88

3

خرید 25 جفت كفش ورزشی

150،000

4/88

4

كمك هزینه سفر  و برنامه‏ی یكروزه پارك ارم برای شاگردان ممتاز

150،000

5/88

5

خرید نوشت‏افزار و تهیه اشتراك مجلات علمی و كمك آموزشی

50،000

6/88

جمع كل

560،000

جدول شماره چهار - كمك‏های متفرقه به خانواده‏های

مناطق محروم و روستاهای ورامین

طی شش ماهه اول سال 88

ردیف

شرح

مبلغ

تاریخ

1

كمك به خانواده نیازمند بدون سرپرست -  دو نوبت

55000

2/88

6/88

2

كمك به خانواده نیازمند بدون سرپرست - بابت درمان بیماری

00020

3/88

3

كمك به خانواده نیازمند بدون سرپرست – دو نوبت

50،000

4/88

6/88

4

كمك به خانواده نیازمند با سرپرست بیمار روحی

20،000

4/88

5

كمك به خانواده نیازمند بابت هزینه بیمارستان سرپرست خانوار

150،000

6/88

6

كمك به خانواده بدون سرپرست – سرپرست خانواده بیمار سرطانی و فرزند بیمار

55000

4/88

6/88

7

كمك به خانواده نیازمند بابت دیه تصادف فرزند 

50،000

5/88

8

كمك به خانواده نیازمند بدون سرپرست- بایت كمك هزینه عمل

20،000

6/88

جمع كل

425000

                                      *  ارقام به تومان است



نوشته شده توسط : پیام صبا

عملکرد مالی شش ماهه‏‏ی اول سال 88 (1)

پنجشنبه 9 مهر 1388   11:17

        با سپاس فراوان از كمك‏های خیرخواهانه و انساندوستانه شما، گزارش مختصری از میزان كمك‏های اهدایی دوستان(جدول شماره یك)، گزارش كلی اقدامات انجام گرفته طی شش ماهه اول سال 88 ( جدول شماره 2 و3 و4) حضورتان ارائه می‏گردد.

    بدیهی است كارهای كوچكی كه در این جمع دوستانه انجام گرفته است، با مشاركت، همدلی و كمك‏های مالی و فكری تك‏تك شما عزیزان صورت پذیرفته است. امیدوارم پایداریِ این همكاری و حسنِ نظر شما، فردایی روشن و پربارتر  را میسر گرداند.  

 

جدول شماره یك - مبالغ اهدایی

طی شش ماهه اول سال 88

ردیف

شرح

مبلغ

واحد

1

حق عضویت 25 نفر از اعضاء صندوق نیكوكاری شركت آبفای جنوبشرقی استان تهران

439500

تومان

2

كمك‏های متفرقه همكاران آبفا بابت: صدقات، فطریه و...

185000

تومان

3

كمك‏های پرسنل معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی

230،000

تومان

4

كمك‏های دوستان و نیكوكاران غیر عضو

662000

تومان

جمع كل

1516500

تومان

                                 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول شماره دو - اقدامات مرتبط با مركز معلولین باهنر

طی شش ماهه اول سال 88

ردیف

شرح

مبلغ

تاریخ

1

هزینه رفت و آمد به بیمارستان شفا و پارسیان جهت پیگیری درمان یكی از معلولین


40،000

اردیبهشت 88

2

كمك ماهیانه بابت دو معلول تحت پوشش دو نفر از نیكوكاران

150،000

شش ماه سال 88


جمع كل

190،000

*  ارقام به تومان است                                 


نوشته شده توسط : پیام صبا

جشن نشر چشمه

پنجشنبه 9 مهر 1388   11:16


نوع مطلب :



    سه شنبه شب -29 مرداد- 6 نفر از دوستان كوچك‌مان ( از مركز معلولین و بچه‌های شبانه‌روزی) در جشن بیست و چهار سالگی نشر چشمه ، برنامه‌ی كوتاهی اجرا كردند و در آن اشعاری از شاملو ، فروغ و ناظم حكمت را بازخوانی كردند.تحقق این رویای كوچك جز با پشتكار پرمهر"امیدخادم صبا" كه آهنگسازی ، نوازندگی و تنظیم این برنامه را به عهده داشت میسر نمی‌شد.
   
     باز مثل كودكی‌ام مفتون نگاه دیگرگون و حس عمیق و سرشارش شدم. وقتی در طول تمرین و هماهنگی‌های برنامه ، مدام نگران اجرایی هرچه زیباتر و تاثیرگذارتر بودم ، تفاوت زاویه‌ی نگاه امید بسیار زیبا بود . او تنها به این می اندیشید كه كودكان و دوستان معلول‌مان به تجربه‌ی شادتری دست یابند و دغدغه اش لذت بردن آن‌ها از این برنامه بود نه رضایت مسوولین و بینندگان برنامه. حتی اگر كیفیت اجرا تحت الشعاع كم‌توانی بعضی‌شان قرار گیرد. با صبری عجیب و دوستی‌ای لطیف و عمیق ، بی هیچ نشانی از ترحم‌ یا وسیله‌انگاری آنان ، شبی شاد و تجربه‌ی زیبایی را برای‌شان هدیه آورد.



نوشته شده توسط : پیام صبا